The marshes were jus...

Great ExpectationsThe marshes were just a long black horizontal line then, as I stopped to look after him; and the river was just another horizontal line, not nearly so broad nor yet so black; and the sky was just a row of long angry red lines and dense black lines intermixed. On the edge of the river I could faintly make out the only two black things in all the prospect that seemed to be standing upright; one of these was the beacon by which the sailors steered,--like an unhooped cask upon a pole,--an ugly thing when you were near it; the other, a gibbet, with some chains hanging to it which had once held a pirate. The man was limping on towards this latter, as if he were the pirate come to life, and come down, and going back to hook himself up again. It gave me a terrible turn when I thought so; and as I saw the cattle lifting their heads to gaze after him, I wondered whether they thought so too. I looked all round for the horrible young man, and could see no signs of him. But now I was frightened again, and ran home without stopping.

گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
باتلاق شد فقط یک خط افقی بلند سیاه و سفید آن زمان ، که من متوقف شود
نگاهی به بعد از او ، و رودخانه یک وبلاگ دیگر با خط افقی ، و نه شد
بنابراین تقریبا وسیع و نه هنوز تا سیاه و سفید ، و آسمان بود فقط یک صف طولانی
عصبانی خطوط قرمز و انبوه خطوط سیاه intermixed. در لبه
رودخانه من faintly می تواند خارج ساختن تنها دو چیز سیاه و سفید در تمام
چشم انداز به نظر می رسید که باید ایستاده عمودی و یکی از این چراغ دریایی بود
است که توسط ملوانان سازی ، -- مثل یک بشکه unhooped پس از یک قطب ، --
چیزی زشت وقتی در نزدیکی آن قرار گرفتند ؛ دیگر ، یک چوبه دار ، با بعضی از زنجیر
حلق آویز به آن که روزی برگزار شده بود دزد دریایی. مردی بود در شلی
به این دومی را ، تا اگر او خود را با زندگی دزدان دریایی آمده بودند ، و آمدن
کردن ، و رفتن به قلاب خود را مجددا. آن را به من بدی
زمانی که نوبت من فکر کردم تا ؛ من تو را دیدم و به عنوان گاو بلند سر خود را به
زل زل نگاه کردن بعد از او ، من تعجب که آیا آنها فکر را بیش از حد. من نگاه کن
دور برای انسان ناگوار جوان ، و می تواند بدون نشانه هایی از او را ببیند. اما اکنون
من دوباره وحشت زده بود و خانه بدون توقف بوده است.

/ 0 نظر / 3 بازدید